خدايا . . .
من دلم قرصه، كسي غير از تو با من نيست
خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست
كسي اينجا نمي بينه، كه دنيا زير چشماته
يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته
فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها دیدم، چه ها كردم
كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم
خدايا . . .
وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن
شنيدم گرمه آغوشت، اگه ميشه منم جا كن...
خدای من . . .
این روزها که در به در دنبال کار هستم
تازه متوجه شدم، چقدر همه فاصله گرفتن از تو
خوشحالم که جای خیلی ها نیستم
خوشحالم که یادم نرفته، رفتنی هم هست
خوشحالم که قسمتی از لحظه های هر روزم رو
لحظه شماری میکنم برای مردن
خوشحالم که چیزی ندارم برای از دست دادنش
خوشحالم که مشکلاتم، من رو از زندگی و دنیا سیر کرده
و از همه بهتر، خوشحالم که به تو و کمک تو نیاز دارم، نه بنده هات

+
نوشته شده در 90/11/09 22:26 توسط نسیم 20
|
خدایا . . .
این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمی کند
فکری کن، کاری کن
اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت...
خدایا . . .
دوباره به کلبه تنهایی خودم سرزدم
تا با تو، از خودم بگم و بنویسم
با اینکه هر روز زیاد باهات حرف میزنم
زیاد، خیلی زیاد، اما تو در جواب فقط سکوت می کنی
من بی تابی می کنم و تو صبوری می کنی
من شکایت می کنم و تو فقط تحمل می کنی
من گریه می کنم و تو فقط تماشا می کنی
این رسم بندگی و خدایی کردنه؟!
خیلی خسته ام، تو بگو خستگی هام رو
روی شونه های کدوم یکی از بنده هات بریزم
وقتی می دونم هر کسی برای خودش دردی داره
کاش زودتر از این خواب دنیایی بیدار بشم
خدایا . . .
لرزش هر روز تنم رو ببین و
این خواب رو طولانی نکن...
+
نوشته شده در 90/11/04 20:42 توسط نسیم 20
|
خدایا . . .
بارها و بارها شنیدم
" از زندگی هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد
نه آنچه آرزويش را داريم"
خدایا . . .
یعنی لیاقت من از زندگی همین هاست
که هر روز و هر لحظه....
خدایا . . .
هنوزهم نفهمیدم، اینجایی که هستم
تقدیر منه یا تقصیر من؟!
+
نوشته شده در 90/11/02 22:55 توسط نسیم 20
|
خدایا . . .
دستم به آسمانت نمیرسد
اما تو که دستت به زمین میرسد
مرا با دستانت در زمین یاری کن...
خدایا . . .
باز هم یک بهانه می خوام
تا فریاد بزنم، تا شکایت کنم از همه، حتی تو
تو که خدایی و ...
برای دل زده کردن من، از این دنیا و آدمهاش
هر کاری تونستی کردی
دیگه دلم به هیچی خوش نیست
منم و فقط خودت...
نکنه خسته شدی از من؟!
نکنه می خوای خودت رو هم از من بگیری و دریغ کنی؟!
اگه این طور نیست، اگه اشتباه می کنم
پس بگو چرا، هر روز ازت دورتر میشم؟!
راهم رو گم کردم یا تو رهام کردی و تنهام گذاشتی؟
یادت هست، قرار بود مراقبم باشی، تنهام نذاری، رهام نکنی
خدایا . . .
پس چی شد؟!
اگه دارم اشتباه میرم، نذار ادامه بدم
برگردون منو به همون راهی که درسته
همون راهی که نگاهت روی من باشه و مراقبم باشی
همون راهی که نذاری خطا کنم، نذاری کج برم
نذاری حس کنم توهم فراموشم کردی و به حال خودم رهام کردی
کمکم کن، مراقبم باش، تنهام نذار، رهام نکن...

+
نوشته شده در 90/10/24 1:37 توسط نسیم 20
|
خدایا . . .
شکرت که افکار خوبم، رفتار خوبم
گاهی گفتارهای خوبم و در کل تجربه های خوبم
از کسانی بوده که دونسته یا ندونسته به من یاد دادند
و آموختند تمام اون چیزهایی رو که
نمی دونستم و امروز می دونم
الهي . . .
شكرت كه از اساتيد بي رنگ، رنگ گرفته ام...
+
نوشته شده در 90/10/18 1:17 توسط نسیم 20
|
خدایا . . .
خلوت های زیادی با تو تا به امروز داشتم
که شنونده همه خلوتهای من بودی
و من هنوز نمی دونم یا بهتره بگم حساب نکردم
چند بار جوابم رو دادی!!!
فقط می دونم از اول زندگیم تا به امروز
یکجا سکوت کردی، یک سکوت خیلی طولانی و عمیق
که امروز باز هم توی خلوتم شکایت کردم از این سکوت
سکوت طولانی تو، من رو امروز نه فقط نگران که ترسونده
نگران همه روزهای باقی مونده هستم و همه روزهایی که هنوز از راه نرسیده
بهتره بگم از گذشته فرار می کنم و از رسیدن فردا وحشت دارم
چی میشه پایان بدی به این سکوت
یا چی میشه نجاتم بدی از این نگرانی ها و از این وحشت
یا چی میشه کوتاه کنی این راه رو
خدايا . . .
ما را به خودت بسپار
و به خودمان وا مگذار...
+
نوشته شده در 90/10/15 0:7 توسط نسیم 20
|
بار خدايا . . .
بر محمد و آل او صلوات فرست و مرا توفيق ده
تا با كسي كه به من خيانت و ناخالصي ورزيده، خيرخواهي كنم
و هر كه را از من دوري كرده، با نيكويي پاداش دهم
و آن را كه از من دريغ كرده، با دهش، عوض دهم
و كسي را كه از من بريده با پيوستن پاداش دهم
و از آن كه از من غيبت كرده به نيكي ياد كنم...

+
نوشته شده در 90/10/12 0:45 توسط نسیم 20
|
الهی . . .
چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار ...
خدایا . . .
این دعا رو اغلب، یکی از اساتیدم میون صحبتهاش به زبون میاره
و میگه کل دعاها توی همین دعا خلاصه شده
که حقیقتا هم میشه گفت حرفشون کاملا درسته
حالا مدتی هست، گاهی این دعا رو با خودم زمزمه می کنم
آخه بیشتر از گذشته کم تحمل شدم و بی قرار
و این دعا برای آروم کردن خودم، بد نیست
اما میون همه این بی قراری ها، به یک حس خوب رسیدم
به ناامیدی از بنده هات
و بیشتر از همیشه به تو امیدوار بودن
هرچند هیچ وقت هم شک نداشتم به اینکه
جز تو کسی نمی تونه به من کمک کنه
مراقبم باش... مثل همیشه، حتی بیشتر!!!

+
نوشته شده در 90/10/08 1:22 توسط نسیم 20
|
پروردگارا . . .
آنچه طاقت تحمل آن را نداریم
بر ما مقرر مدار
و ما را عفو کن و بیامرز و مورد رحمت خود قرار ده...
خدایا . . .
این قسمت زندگیم
تقدیر منه یا تقصیر من؟!
اگه تقدیر من بوده، تو برام رقم زدی یا دیگران؟
اگه تو رقم زدی، چرا راضی به دیدن زجر و عذاب منی؟!
داره از حد توان و صبر و تحمل من هم بالاتر میره
مراقبم هستی که ازت دور نشم؟!
اگه دیگران رقم زدند، باز هم تو بگو
کجای این تقدیر میشه عدالت تو رو دید؟!
اگه تقصیر منه، که می دونم نیست
چقدر، چند سال باید تحمل کنم؟!
خسته ام، باز هم حرفهای من رو به حساب خستگی هام بذار
به حساب درد و دل هام با خودت، به حساب بغض های باقی مونده من
به حساب انتظارات همیشگی من از تو
به حساب این بذار که تو خدایی و من بنده
به حساب این بذار که جز تو پناهی ندارم
به حساب این بذار که دلم عمیق شکسته
و به تو و کمک تو، همیشه و هرلحظه محتاجم
مراقبم باش....

+
نوشته شده در 90/10/04 0:32 توسط نسیم 20
|
خدایا . . .
در انجماد نگاه های سرد این مردم
دلم برای "جهنمت" تنگ شده ...
خدایا . . .
چی از تو بخوام تا مطمئن باشم خیلی زود خواسته من اجابت میشه
آخه این قسمت زندگی من، کجای اشتباهات منه؟!
هرچقدر به گذشته برمیگردم، هرچقدر سوال می کنم
مدام به تو و خواست تو میرسم، با اینکه خیلی ها نقش داشتن
تو که خوب می دونی این قسمت، تصمیم و انتخاب من نبوده
همه میگن تو دادی و تنها خوت هم می تونی بگیری
باز هم درک حکمت تو رو ندارم
توضیح می خوام و تو دریغ می کنی
صبر نمی خوام، دیگه از هرچی صبر و تحمله متنفرم
تا کی باید صبر کرد و تحمل؟!
کاش زمان معینی رو تعیین می کردی
دیگه کارم به جایی رسیده که هر شب
چشمهام رو به امید باز نشدن می بندم
این خواسته هم گناه به حساب میاد؟!
اگه گناه، به خاطر حکمت و انتخاب تو، مرتکب این گناه میشم
خسته ام و باز هم راهی برای کم کردن خستگی هام نیست
وقتی تو شاهد همه لحظه های منی
وقتی تنها تو می تونی نجاتم بدی
از کی کمک بخوام، به کی جز تو پناه ببرم
کمکم کن، دلم شکسته، دارم به مرز ناامیدی میرسم
نجاتم بده...

+
نوشته شده در 90/09/28 11:13 توسط نسیم 20
|
خدایا . . .
باز هم گریه آرومم نکرد، اومدم تا بنویسم
بنويسم از همون آرامش گم شده، همه ي سالهای زندگیم
خيلي وقته ديگه نمي تونم لرزش دستهام رو، حتي اشكهام رو پنهان كنم
خيلي وقته ديگه طاقت ديدن نگاه هاي پر از درد مادرم رو ندارم
خيلي وقته از سکوت سنگین برادرم و از بی قراری خواهرم، فراريم
و خيلي وقته از ياد بردم، چطور ميشه شاد بود و چطور ميشه شاد كرد
خدایا . . .
تحمل تهمت شنیدن از هر کسی رو شاید بتونم داشته باشم
اما شنیدن تهمت ها و دروغ های ... حتی تحمل دیدن
دست روی قرآن گذاشتن و قسم خوردن های مداومش رو ندارم
شنیدم بعضی ها رو به حال خودشون رها می کنی تا وقت معینی
این وقت معین کی از راه میرسه ؟!
امشب باز هم تو شاهد بودی و احساس می کنم باز هم سکوت می کنی
خدایا . . .
اگه این امتحان زندگی منه، پس من رو به خاطر حرفهایی که زدم
ببخش ... ببخش و چشمه اشکم رو خشک کن و دستهای لرزونم رو محکم؟!
تا توی بدترین شرایط زندگی
آرامشی باشم برای عزیزترین کسای زندگیم
آخه نگاه اونها به منه، حداقل نذار
حال بد من رو، توی بدترین شرایط ببینند...

+
نوشته شده در 90/09/25 0:22 توسط نسیم 20
|
الهی . . .
نان تو میخورم و فرمان شیطان میبرم
به فریادم رس...
خدايا . . .
من در اين لحظه و اين ساعت به اشتباهاتم اعتراف مي كنم
چه آنهايي كه به ياد دارم و از بيان آنها شرم دارم
و چه آنهايي كه، يادشان از ذهنم پر كشيده
و تنها امید عفو و بخشش تو را دارم
پس به عظمت و بزرگواری خود
ببخش و بیامرز ...
+
نوشته شده در 90/09/21 23:6 توسط نسیم 20
|
بار خدایا . . .
ای که گناهکاران به سبب رحمت تو فریادرسی می جویند
و ای که بی چارگان به یادکرد احسان و خوش رفتاری تو پناه می برند
و ای که خطاکاران از ترس تو سخت می گریند
و ای آرام دل هر دور از وطن
و ای گشایش ده در کار هر اندوهگین ِ دل شکسته
و ای فریادرس هر خوار شده ی تنها مانده
و ای مددکار هر نیازمند رانده شده...
خدايا . . .
لحظاتي رو كه با اين مناجات ها مي گذرونم
آرامشي رو بدست ميارم كه نه فقط در همون لحظه
بلکه در تمامی لحظات زندگيم نیازمند این آرامشم
این آرامش رو به تمامی لحظاتم برسون
و نذار لحظه ای از اين آرامش دور بشم...

+
نوشته شده در 90/09/16 0:49 توسط نسیم 20
|
خدایا . . .
قدم بعدی واسه تغییر راهم رو برداشتم
راستش دلم شکست وقتی بی تفاوتی کسی رو دیدم که
برای انجام کارهاش کم نذاشتم، هرچند
دفعه اولم نیست از این برخوردها می بینم...
آره، دلم بازهم شکست و تحمل دل شکسته سخته
باز هم با هیچ حرفی آروم نمی گیرم، جز توکل به تو ...
با همه اینها شکر می کنم که دل شکستن، کار ما بنده هاست
تو، خدایی و خصلت هایی که در بنده هات هست رو نداری
خدایا . . .
کمکم کن سختی های این راه رو هم بگذرونم
کمکم کن جز توکل به تو، محتاج کمک بنده های تو نشم ...

+
نوشته شده در 90/09/14 0:30 توسط نسیم 20
|
الهي . . .
گهي به تو نگرم گويم از تو بزرگوارتر كيست؟
گهي به خود نگرم گويم از من زارتر كيست؟
خدايا . . .
مدتهاست براي خودم نبودم، براي خودم شروع نكردم
امروز براي دومين بار، يك تصميم تازه گرفتم و اولين قدم رو برداشتم
براي شروع اين تصميم كسي تشويقم نكرد
جز گفتن حرفهاي دلسردكننده و ...
اما من با توكل و اميد، به ياري و كمك تو اين تصميم رو گرفتم
براي به پايان رسوندن اين تصميم هم، جز تو از كسي كمك نمي خوام
انتظاري هم از كسي ندارم، هيچ وقت نداشتم
توي اين راه هم، مثل تمام راهها تنهام
و مي دونم هر راهي رو كه با توكل به تو شروع كردم
اگه سختي هم توش بوده، ضرر نكردم و پشيمون نشدم
و حتي اگه ميون راه كم آوردم، براي گرفتن يك نيروي تازه
فقط صدا زدن تو، براي ادامه راهم كافي بوده
مطمئنم اين بار هم جز تو، به توجه و كمك كسي نياز ندارم
من تلاشم رو مي كنم، تو هم فقط مراقبم باش...
+
نوشته شده در 90/09/10 0:38 توسط نسیم 20
|
الهي. . .
كشتي بر گل مي نشيند و موعظه بر دل
هر كه به خلوت حضورت راه يابد، كامل گردد
بخوان، تا دل به پاي سرآيد...
خدایا . . .
دلم گرفته و یک بار دیگه اومدم با تو بگم
با تو بگم از همه حرفهایی که می دونم هنوز نگفتم
ولی تو به همه حرفهای نگفته ی من آگاهی
اما میگم و می نویسم تا توی دلم جا نگیره و تبدیل به یک بغض نشده
چند وقتی هست بهم ریختم، سردرگمم، نگرانم
چند وقتی هست نمی دونم کدوم راه درسته
چند وقتی هست تلاش می کنم یک قسمت از راهم رو تغییر بدم
اما نمی دونم وارد راه جدیدی بشم، اوضاع بهتر میشه یا بدتر
گاهی میگم خسته ام، باید استراحت کنم اما برای استراحت هم وقت کافی ندارم
حتی برای تغییر راهم، جرات کافی ندارم
بی انگیزه تر از گذشته شدم، با اینکه سعی می کنم نشون ندم
خسته ام ولی نمی خوام خستگیهام رو کسایی که اطرافم هستند ببینند
اما این هم نمیشه، می بینند و گاهی خیلی بزرگواری می کنند با سکوتشون
امروز خیلی صدات زدم ولی اون قدر فاصله گرفتم از تو که نمی شنوم جوابت رو
شاید هم می شنوم و شک دارم جواب منو داری میدی
خدایا . . .
خیلی مراقبم باش، حس می کنم خیلی ازت دور شدم
حتی مراقب رفتار و حرکات و انتخاب هام باش، نذار راهم رو اشتباه برم
من اغلب فراموش می کنم کنارم هستی، مراقبم هستی
اما تو مثل همیشه فراموشم نکن و از یاد نبر که به کمکت همیشه نیاز دارم...
+
نوشته شده در 90/09/08 0:6 توسط نسیم 20
|
خدایا . . .
یک روز جمعه و آدینه ای دیگه هم گذشت
نمی تونم خودم رو جز منتظران آقا بدونم
اما هر جمعه نمیشه نشنیده گرفت زمزمه ها و
دعاهایی رو که برای ظهور آقا خونده میشه
نمیشه بی تفاوت رد شد و نشنیده گرفت
مثل منتظرای آقا نیستم اما وقتی دعاها رو می شنوم
لحظه ای مکث می کنم، صلواتی می فرستم و می تونم بگم
من هم از ته دل آرزوی به پایان رسیدن این انتظار رو می کنم
فکر می کنم همه اون غیرمنتظرا هم که مثل من هستند
جمعه ها با شنیدن این زمزمه ها و دعاها
توی دلشون همین آرزو رو بکنند
امروز خارج از این زمزمه ها و دعاها
چشمم به این مطالب خورد که برای خودم یاد داشت کردم:
"بشنو، بفهم، نترس و در جوابشان بگو
خداي من الله است، پيامبرم، محمد(ص)، دينم اسلام
كتابم، قرآن، كعبه ام، قبله و امامم، علي (ع) است..."
اینها همون کلماتیه که موقع به خاک سپردن جسم
به زبان عربی توی گوش مرده خونده میشه
دیر یا زود هم برای من خونده میشه
یادم اومد امروز یادی کنم از اونها که دستشون از دنیا کوتاه
کسایی که یک روز با بودنشون دنیایی داشتم قشنگ تر از امروز
چقدر جاشون خالیه، چقدر احساس نیاز می کنم به بودنشون
توی زیارت نامه امام رضا(ع) آخرش اشاره به اینه که
انشالله یک روز هم ما به جمع شما می پیوندیم
انشالله... ای کاش اون روز خیالمون از خودمون و حق دیگران راحت باشه. . .

+
نوشته شده در 90/09/04 16:26 توسط نسیم 20
|
خداوندا . . .
را ه و مسیر طولانی و سخت است
پراز فراز و نشیب...
راهنمایم باش
کمک کن تا مسیر را با کسانی طی کنم که
تو آنها را دوست داری ...

+
نوشته شده در 90/09/01 0:10 توسط نسیم 20
|
يارب . . .
دل پاك و جان آگاهم ده
آه شب و گريه سحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بيخود كن
بيخود چو شدم ز خود به خود راهم ده...

+
نوشته شده در 90/08/30 0:48 توسط نسیم 20
|
خدايا . . .
امشب ميون همه شبهاي سالي كه دارم ميگذرونم، قشنگترين شب بود
امشب تولد عزيزترين و بهترين، قسمت و دارايي من، توي زندگي بود
كسي كه با هيچ واژه اي نميشه توصيفش كرد
كسي كه معناي نفس هاي من توي اين دنياست...
خدايا . . .
امشب بهترين شب براي شكر و سپاس از توست
بعد از تو، توي تمام اين سالها ستايشگر مادري بودم كه
براي من فقط يك مادر نبود، تمام دارايي من توي اين دنيا بود
كه جاي خالي نداشته هام رو پر كرده
كسي كه با هر لحظه غمش، بدترين عذابها رو كشيدم
و با هر نگاه و لبخندش پر از انرژي و توان شدم
كسي كه وجود و حضورش بارها و بارها باعث شده
توي اوج خستگي هام شكر كنم، توي اوج بي كسي هام محكم بايستم
و توي اوج نااميدي، باز هم به خاطر اون ادامه بدم
خدايا . . .
با اينكه مي دونم شكرگذاري من، براي وجود و حضور
نعمتي كه توي زندگيم دارم، كم و ناچيز
اما خيالم راحته كه تو، اونقدر بزرگي كه
كمي و ناچيزي شكر من رو از من قبول كني
پس شكرت، هزاران مرتبه شكرت...

+
نوشته شده در 90/08/26 20:54 توسط نسیم 20
|