از شب و این درد پنهان خسته ام !!!
خدايا . . . درهاي نعمت به من گشودي که زبان به مدح غير از تو نگشايم و بر اين نعمتها غير از تو را ستايش نکنم... خداوندا . . . هر ثنا گويي از سوي ستايش شده پاداشي دارد به تو اميد بستم که مرا به سوي ذخائر رحمت و گنجهاي آمرزش آشنا کني... خدایا . . . هرکه هستم، هرچه هستم به یک لحظه فدای مادرم کـن... پروردگارا . . . ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای... پروردگارا . . . امروز، اراده مرا قوی کن تا هر کس را که باعث رنجم شده است، ببخشم و بدین ترتیب خطاهای قلبم را جبران کنم و یاری ام کن تا اشتباهاتم را بشناسم... خدايا . . . وارد چه راهي شدم؟! كاش قبل از اينكه دير بشه، به من نشون بدي راهي كه انتخاب كردم و ادامه ميدم چقدر مي تونه درست يا اشتباه باشه؟! دارم روزهاي به ظاهر آرومي رو مي گذرونم اما تو بهتر از هر كسي از ترس و دلهره هاي من خبر داري ترس طوفاني شدن و پايان اين روزهاي به ظاهر آروم خدايا . . . درسته اين بار هم با خواست خودم و با چشمهاي بسته وارد اين راه شدم راهي كه فقط تو از خطرات اون آگاهي اما با همه توكل و اميدم قدم توي اين راه گذاشتم انتظار زيادي ندارم جز اينكه بدونم اين راه همون راهي مي تونه باشه كه تو خير و صلاح من رو در اون راه قرار دادي اگه جز اينه، راهم رو تغيير بده، نذار تا آخر راه رو برم نذار به آخر راه برسم و بفهمم اشتباه بوده من رو به مسيري هدايت كن كه به صلاح من ميدوني... خدایا . . . آن كه تو را دارد چه ندارد و آن كه تو را ندارد چه دارد؟ خدايا . . . مدتي هست روزهاي آرومي دارم هرچند اين آرامش بدون ترس و دلهره و كابوس نيست ترس و دلهره ي پايان اين آرامش و كابوس روزها و لحظه هاي تلخي كه گذروندم و برگشتن به همون روزها و لحظه هاي تلخ لذت اين آرامش رو از من گرفته آخه هنوز ياد نگرفتم توي لحظه زندگي كنم هنوز مرور گذشته و فكر كردن به روزهاي از راه نرسيده منو آزار ميده و فرصت ها رو از من ميگيره با همه اينها باز هم شكر كه شكر روزهاي آرامشم رو از ياد نبردم با همه اينها باز هم شكر كه تنها پناه و اميدم هستي و دل گرم تو و الطاف تو هستم با اينكه نمي دونم چند روز از اين آرامش باقي مونده و نمي دونم راهي كه واردش شدم و به آرامشي كه از اين راه بدست آوردم چقدر ميشه اعتماد كرد و بهترين و درست ترين راه دونست ولي باز هم شكر كه خيالم راحته هنوز بي نياز از تو و كمك خواستن از تو نشدم بايد از اون لحظه كه بدون ياد تو برام بگذره و اون لحظه كه احساس كنم به اوج بي نيازي از تو رسيدم و اون لحظه كه ترسي از درستي و نادرستي راه نداشته باشم بترسم و وحشت كنم و پناه ببرم به تو چون اون لحظه به دورترين فاصله از تو رسيدم فاصله اي كه شايد فرصتي براي توبه و برگشتن به سمت تو برام باقي نذاشته باشه... پروردگارا . . . به احسان خويش در آسايش به روي من بگشا و به نيروي خود، سختي اندوهم را در هم شكن و در آنچه زبان شكايت بدان گشوده ام، به نيكي بنگر و مرا در آنچه از تو خواسته ام، شيريني اجابت بچشان و از پيش خود، رحمت و گشايشي دلخواه به من ده و راه بيرون شدن از اين گرفتاري را پيش پايم نه و مرا به سبب گرفتاري از انجام دادن واجبات و پيروي آيين خود باز مدار... خدايا . . . چنان كن كه روزهاي عمرم در انجام دادن كاري سپري شود كه مرا براي آن آفريده اي ... اي خداي من . . . آن را كه جز تو بخشنده اي نميابد، نوميد مگردان و آن را كه جز از تو از هيچكس ديگر بي نيازي نخواهد، وامگذار... خدايا . . . امشب هم از همون شبهاست كه كلي از تو و حكمتهاي تو شاكي ام شايد به زبون آوردن اين حرف درست نباشه اما مي خوام بگم كه اين بار به مرز نااميدي از تو هم كشيده شدم نمي دونم چي شد كه به اينجا رسيدم؟! شايد باز هم دارم در مورد اتفاقات افتاده زود قضاوت مي كنم شايد توكلم عميق نبوده يا به اندازه كافي براي خواسته هام تلاش نكردم شايد هم خيلي وقته من رو به حال خودم رها كردي و شايد راهي رو كه رفتم خيلي وقته اشتباه بوده و نخواستم قبول و باور كنم و امروز كارم به اينجا رسيده كه به زبون بيارم دارم از تو هم نااميد ميشم سالهاست زندگي شده براي من مثل يك مرداب كه هر چي بيشتر براي خارج شدن از اين مرداب تلاش مي كنم بيشتر فرو ميرم و كسي پيدا نميشه تا دستم رو بگيره، حتي تو همه اين سالها هر حرفي رو تحمل كردم با هر نيش و كنايه اي سكوت كردم سعي كردم توي هر شكستي باز هم به تو توكل كنم اما انگار وقت اين رسيده كه باور كنم همه اين سالها به خودم و حتي ديگران دروغ گفتم همه اين سالها سعي كردم جلوي ديگران بايستم سعي كردم بگم هنوز هم از اون همه صبر و تحملم چيزي باقي مونده سعي كردم خودم رو صبورتر و محكم تر از هميشه نشون بدم با اينكه توي خلوتم با تو، بارها و بارها اعتراف كردم كه خم شدم و شكستم و تنها به خاطر باور و اعتقادم به تو تحمل مي كنم اما جواب امروزم چيه؟! نتيجه همه اون صبرها و توكل ها اين بود؟! خدايا . . . خسته ام و باز هم، اين حرفها رو به حساب خستگي هام بذار چون هنوز خودم رو بنده تو ميدونم اما نمي دونم، تو چقدر من رو جز بنده هات قبول داري... خداوندا . . . از آنچه بر سرم آمده، دلتنگ و بي طاقتم و جانم از تحمل آن اندوه كه نصيبم شده، آكنده است و اين در حالي است كه تنها تو مي تواني آن اندوه را از ميان برداري و آنچه را بدان گرفتار آمده ام دور كني پس با من چنين كن، اگر چه شايسته آن نباشم اي صاحب عرش بزرگ... خسته ام از اين انتظار كشيدن انتظار روزهاي نيومده و از راه نرسيده خسته ام از لحظه هايي كه با همه ترس ها و وحشت هاش غافلگيرم مي كنه خسته ام گاهي از اين بودن خسته ام گاهي از اين تنهايي خسته ام از خاطرات خسته ام از افكارم خدايا . . . شايد باز هم بايد بگم كه خسته ام از دنيا و آدمهات تا نجاتم بدي!!! نه، نيازي به گفتن نيست تو بهتر از هركسي از حالم خبر داري رهام كن از اين همه گلايه و اين همه فكر و خيال... خدايا . . . سال بدي رو شروع كردم از يك طرف يادآوري خاطرات تلخ گذشته و از طرف ديگه اتفاقات تلخي كه اين روزها پيش اومد باعث شد، كاسه صبر و تحملم بدجوري لبريز بشه سعي كردم امروز همراه بقيه و كنار بقيه باشم به ظاهر بودم اما باز هم خلوتم باعث شد، سرزنش بشم دلم بدجوري گرفته بود و كسي درك نمي كرد حالم رو سعي كردم چند ساعتي رو فرار كنم از خاطرات انگار اون چند ساعت هم سهم من نبود باز هم يكي پيدا شد، خاطرات گذشته رو يادآوري كنه خدايا . . . خسته ام... كاش ميشد جز تو، با كسي از اين خستگي ها حرف زد يا اي كاش تو رهام مي كردي از اين خستگي ها... خدایا . . . دلم را پر از نور عرفانی خودت کن محبت و دوستی در سینه ام بیدار کن عبادتم را قبول کن و راهم را آسان و روشن کن... خدايا . . . به خوبان جهان عزت داده اي و به بدان ثروت... نكند ما به تماشاي جهان آمده ايم؟! خدايا . . . اين روزها به سمت هر دري رفتم، اون در بسته بود انگار اين درهاي بسته مي خواد از من بگيره همه ي توكلم رو به تو با اينكه هنوز نمي دونم راه درست رو رفتم و با اينكه نمي دونم، خواست تو براي من چيه اما توي همه اين راه، تنها چيزي كه برام باقي مونده تو و ياد تو بوده و بس اما انگار توي اين دنياي بي اعتبار توكل به تو، بي ارزشترين و بي اعتبارترين راه شده دارم سعي مي كنم همه ي برخوردها رو تحمل كنم به اين اميد كه تو هنوز هم مراقبم هستي و به اين اميد كه لحظه اي كه فكرش رو نمي كنم راه روشن و درست رو نشونم ميدي بازهم انتظار دارم مراقبم باشي، حتي بيشتر از هميشه و هر لحظه... ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال ما را به بهترین حال دگرگون کن خدايا . . . امروز اولين روز، از سال جديد بود بي بهارترين سال زندگيم... با خودم فكر مي كردم كه امسال شايد بهترين سال باشه اما چند ساعتي از تحويل سال گذشته بود كه به جاي دلخوشي، به جاي عيدي به جاي هر چيزي كه انتظارش رو داشتم به جاي همه آرزوهاي خاك خورده و از ياد رفته خودم بدترين روز رو با بدترين اتفاقات و دلهره ها گذروندم خدايا . . . نگو كه امروز رو هم ناديده مي گيري و سكوت مي كني؟ حال عزيزترين كساي زندگيم رو ديدي و سكوت كردي؟! حال من رو ديدي و سكوت كردي؟! اين طوري حالم رو به بهترين حالها تغيير دادي؟! اين شروع سال بود، تا آخر سال چطور پيش ميره؟! انتظار من از لطف و كرامت تو زيادتر نيست اگه هست، كمكم كن درك و فهم درستي پيدا كنم كمكم كن انتظاراتم رو كم كنم يا ناديده بگيرم امروز از خيلي ها خواستم براي دل هاي بي بهار دعا كنند يكي از اون دلهاي بي بهار، دل منه خدايا . . . حرفم رو از همه پس مي گيرم بايد اول از همه از تو مي خواستم پس اگه هنوز دير نيست، از تو مي خوام براي دل بي بهار من به جاي همه، تو دعا كني... اين روزها بيشتر از هميشه احساس مي كنم تنهام گذاشتي و به حال خودم رهام كردي اشتباهات و گناه هام كم نيست اما كسي رو كه توي زندگيم براي آزار من و عزيزترين هاي زندگيم گذاشتي منصفانه و عادلانه نيست بگو چه دعايي بكنم يا چه نفريني تا رنگ آرامش بگيره زندگيم خستگي هام رو نمي بيني،دعاهام رو نمي شنوي؟! نذار به سمت نااميدي از تو كشيده بشم كه بي تو هيچم... كمكم كن خدايا . . . دوباره فكر و ذهنم، تاريخ ها و ساعت هاي، روزهاي آخر سال رو مرور مي كنه پنج شنبه، بيست و پنجم اسفند سال هشتاد و چهار و امروز پنج شنبه، بيست و پنجم سال نود از اون تاريخ شش سال ميگذره، اما فراموش نشده ديوانه وار دنبال يك سرگرمي براي خودم هستم حتي يك نفر كه باهاش حرف بزنم اما انگار امروز قراره من باشم و خاطرات به تو پناه آوردم و به خلوت بين خودم با تو كمكم كن بغض گلوم توي اين روزهاي آخر سال و توي اين لحظه و اين خلوت، طوري بشكنه كه بغض شكسته نشده اي باقي نمونه واسه سالي كه داره از راه ميرسه كاش توي اين روزهاي آخر سال، حال و هوام تغيير كنه كاش اين تكرار و مرورها تموم بشه و ... خدايا . . . من هنوز توي سرماي روزهاي آخر سال هشتاد چهار موندم كمكم كن از اين سرما عبور كنم كمكم كن... خدايا . . . باز هم يك گوشه خلوت براي تنهايي خودم با تو پيدا كردم تا براي تو بنويسم، شايد كه با نوشتن آروم بشم چقدر دلم مي خواد اين روزهاي آخر سال زود بگذره و تموم بشه حتي انتظار سريعتر به پايان رسيدن ماه هاي اول سال رو مي كشم به تقويم نگاه نمي كنم تا ندونم چندمين روز از آخرين ماه سال هستم اما بدون نگاه كردن هم هميشه كسي پيدا ميشه براي اعلام كردن انگار هميشه اين روزهاي آخر بايد يكي پيدا بشه براي آزار دادنم آره . . . حال و روزم خوب نيست، از اين حالم با كي ميشه حرف زد؟! تا نصيحت نكنه، تا سرزنشم نكنه، تا برام تأسف نخوره . . . جز تو خيلي وقته به اين باور رسيدم كه براي كسي كه عاشقانه دوستش داشتم، بي ارزشترين بودم اما هنوز زمان اون نرسيده كه اون و خاطراتش براي من هم بي اهميت و بي ارزش بشه شايد به اندازه كافي سعي نكردم، سعي كردم اما نتونستم، نخواستم، نشده يا .... نمي تونم از كسي كه عاشقانه دوستش داشتم و احساسم رو به پاش ريختم ساده بگذرم و فراموش كنم يا حتي متنفر بشم يادم نرفته و نميره كه اين من بودم كه دوستش داشتم و عاشقش بودم يادم نرفته كه مي دونستم عشق و دوست داشتنم يك طرفه است ولي باز هم موندم چون برام مهم نبود نتيجه پايان عشقم چي ميشه مهم اون لحظه بود كه باشم، تا وقت بودنش حالا سالهاست رفته ولي من هنوز ... خدايا . . . با همه اينها باز هم شكر كه نسبت به اطرافم بي توجه تر از هميشه ام با اينكه ديگران سرزنشم مي كنند باز هم شكر كه اگه توي اين روزها گاهي چشمم پر ميشه از اشك ميشه بهانه حساسيت فصلي رو آورد با اينكه حس مي كنم همه باور نمي كنند باز هم شكر كه چيزي براي از دست دادن ندارم جز عزيزترين كساي زندگيم كه تنها باقي مونده دلخوشي هاي من هستند با اينكه از حال و روزم خبر ندارند و درك نمي كنند حالم رو و شكر به خاطر اينكه هنوز هم براي تو ميگم و درد و دل مي كنم با اينكه سكوتت براي بنده اي مثل من گاهي زيادي سنگينه... خدايا . . . باز هم به روزهاي آخر سال رسيدم روزهايي كه براي من پر از خاطرات اين روزها همه فكر و وجودم برميگرده به سال84 اطرافم داره رنگ و بوي بهار رو به خودش ميگيره اما براي من سالهاست بهاري نيست باز هم دلم هواي كسي رو كرده كه ... سعي كردم دور بمونم از حال و هواش نه به خاطر خودش، نه به خاطر خودم به خاطر عشق هاي زندگيش خدايا . . . تو ميدوني كه اين مرورها تازگي نداره كار هر روز و هر لحظه ي من توي تمام طول ساله اما اين روزهاي آخر سال انگار دوباره طعم تلخ جدايي رو ميچشم اين روزها ديگه نمي دونم چي رو به زبون بيارم و آرزو كنم از تو چي بخوام؟ بخوام بي قراري هام رو بگيري، نه نمي خوام با همين بي قراري ها دلم خوشه، سرم گرمِ خودمه بي توجه ام به اطرافم، به گذر لحظه ها و روزها از تو چيزي نمي تونم بخوام، فقط ميدونم و ياد گرفتم كه هرچيزي رو كه به من بدي و يا از من بگيري بايد قانع باشم و شاكر... خدایا . . . نعمت عافیت مبداء همه نیازهاست و عاقبت به خیری، مقصد همه نیازها بین این مبداء تا آن مقصد والاترین نیازها، دلخوشیست، به دیدار یار چشمان ما را لایق این دیدار و دلهایمان را لایق این دلخوشی بگردان... (اللهم عجل لولیک الفرج)


















| Design By : Pichak |


