خداوندا . . . از تصميم هاي ما مراقبت کن زيرا که تصميم شيوه اي براي نيايش است و به ما شهامت ببخش ، تا پس از شک بتوانيم ميان دو راه يکي را برگزينيم که " آري " ما همواره " آري" باشد و " نه " ما همواره " نه " که وقتي راهي را برگزيديم ديگر به پشت سر ننگريم و نگذاريم ، پشيماني روح ما را ويران کند ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:35 توسط نسیم 20 |
خداوندا . . . از شک هاي ما مراقبت کن زيرا شک ، شيوه اي براي نيايش است و شک است که ما را به رشد وا مي دارد چرا که وا مي داردمان که بي ترس به پاسخ هاي بي شمار يک پرسش بنگريم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 0:8 توسط نسیم 20 |
خداوندا . . . مدد کن ، یاری ام کن در حیاتم کم ز این باشم بگیر این دست کوتاهم و زین دنیای فانی کوتهش کن من نمی خواهم دگر باشم اگر اوج محبّت ، کینه و اصل رفاقت ، خنجری باشد از پشت رفیقم باش و از هر سو که خواهی آن نثارم کن چه سود اینجا که من باشم ، ضیافت های خوبان مملو از بهتان و غیبت تهمت و زخم زبان بر جان ، همه پچ پچ کنان با نیش خندهاشان به سان تیر زهرآلود تبرک گشته از شیطان کنایه بهترین بوده ، لبان طعنه ، دیرینه لبان غیبت ، آلوده ، قشنگی در همین بوده عجب دشوار راهیست که این مخلوق پیموده خداوندا . . . نمی گویم دلم خرد و شکسته ، بل همی اندک ترک دارد و اما طاقت این کم ترک ها بر من کمتر نمی پاید خداوندا . . . فشاری بر ترک هایم بیاور ، بشکنم خردم کن و زین پس مرا ترمیم نمی باید چه گویم کین زبان قاصر ، لغت های قشنگ ، نادر خداوندا در این آخر ، روا کن حاجت ما را ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:36 توسط نسیم 20 |
خداوندا . . . اینک که خواست تو بر ماندن و بودن من است از تو می خواهم که اگر روزی تسلیم هوای نفس خویش شدم و بار دیگر توبۀ خویش را شکستم تو همچنان بار دیگر قلم بخشایش بر ناشایستگی های من فرو کشی و بار دیگر پوزش مرا بپذیری ...
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:31 توسط نسیم 20 |
خداوندا . . . باز عمری از من سپری شد و سالروز تولدم از راه رسید می شنوی صدایی را که از اعماق وجودم فریاد می زند که ای کاش این روز آخرین روزم بود ؟! نمی دانم چگونه برات بنویسم که ناشکری محسوب نگردد یا چگونه با تو نجوا کنم ، نجوایی بی صدا و در سکوت تا باز هم تو تنها شنونده من باشی ، تو آرام کننده من باشی و چگونه با تو از خود بگویم ، از خودی که تو بهتر از من می شناسی و بهتر از من شناخته ای ؟! یا رب . . . تو بگو چگونه بمانم ، تو بگو چگونه ادامه دهم این راه را ؟ خستگی امانم را بریده ، توان ادامه این راه را در خود نمی بینم برای ماندن بهانه ای ندارم ! یا رب . . . تو بگو بهانه ات برای ماندن و بودنم چیست ؟ می دانم این بار هم هدیه ی تو به من جز صبر نیست کاش همراه این صبر ، خستگی هایم را از من می گرفتی یارب . . . تو بگو صبر توأم با خستگی اسمش چیست ؟ عدالت است ، عذاب است یا آزمونی دیگر ؟ شاید تو هم از یاد برده ای تولدم را ؟! این آمدن رفتنی هم دارد ، تو بگو خواست تو چیست ؟ ماندن چه سودی برایم خواهد داشت ؟ بگذار اگر قرار برماندن است بی بهانه نمانم ، بگذار برای ادامه دادن و صبرم بهانه ای داشته باشم ...
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:10 توسط نسیم 20 |
خداوندا . . . مرا شکار شیر کن پیش از آن که خرگوشی شکار من شود خانه ام به من گفت : از من دور مشو زیرا گذشته ی تو در من بسر می برد راه به من گفت : پشت سر من بیا زیرا من آینده ی تو هستم اما من به خانه و راه ، به هر دو گفتم : نه گذشته ای دارم و نه هیچ آینده ای اگر اینجا بسر برم در پس ماندنم ، رفتنی هست و اگر بروم در پس رفتنم ، ماندنی هست زیرا تنها عشق و مرگ می توانند هر چیزی را دگرگون سازند چگونه ایمان خود را برای زنده ماندن از دست دهم ؟ من می دانم که رویای آنان که بر پر می خوابند زیباتر از رویای آنان که بر زمین می خوابند نیست و عجیب تر آن است هنگامی که از اندوه شکایت کنم ! زیرا لذت خود را در آن می یابم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 0:35 توسط نسیم 20 |
خدایا ... خیلی حرفهای نگفته دارم که تبدیل شده به یک بغض نشکسته انگار گیر کرده و شاید نمی خوای گفته بشه بین همه هستم و تنهام ، تو بهتر می دونی ، توی این جمع اگه شکایت کنم میگن تقصیر خودته اگه سکوت کنم میگن از خستگیه اگه گریه کنم میگن از دلواپسیه اگه بخندم میگن از دلخوشیه ترجیحا ً سکوت میکنم تا فکر کنند از خستگیه اما توی خلوت و تنهایی خودم ، وقتی با تو حرف میزنم وقتی با تو درد و دل می کنم ، شکایت و گریه و سکوت می کنم تو به چه حسابی درد من رو میذاری ؟ وقتی داد میزنم میگم سیرم از دنیات ، خسته ام از بنده هات به حساب ناامیدی من میذاری یا نه ؟ گاهی به خودم میگم یا من درد خودم رو انکار می کنم یا اینکه تو فراموشم کردی و نمی بینی منو نه تو از من و درد من غافل نیستی این منم که هنوز سخته باور و قبول موندن و تحمل کردن تمام امیدم تویی ، پس کی حاجتمو میدی ؟ کمکم کن ، دلم دو تا بال می خواد برای پرواز برای رها شدن ... منو اسیر خودم نکن .jpg)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 23:58 توسط نسیم 20 |
خداوندا . . . بر من ببخشای و در دیوان عمل ، لغزش های مرا نادیده انگار تو بهتر از من می دانی که چه کرده ام و چه گفته ام و آن چه را که گذشت روزگار از خاطرم برده و در پردۀ فراموشی پنهانش داشته است ، به حساب من مگذار ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 0:29 توسط نسیم 20 |
خدايا . . . مي ترسم كه اگر به همين منوال پيش رود ديگر شعله هاي عشق تو در وجود من هر روز بي فروغ و بي فروغتر شود تاجايي كه ديگر نه اشتياقي براي پرواز داشته باشم و نه اميدي به رهايي پس اي خداي مهربان ... مرا از اين تكرار ، از اين يكنواختي كه همه ي روزهاي مرا فرا گرفته است رهايي ده ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 0:48 توسط نسیم 20 |
خدایا . . .
اگر داشتن ، اسیر داشـــتنم می کند ، ندارم کن اگر کاشتن ، اسیر چیدنم مـــــــــی کند ، بی کارم کن اگر اندیشه خیانت به یاران بر سرم افتاد ، بر سر دارم کن اگر یک لحظه به غفلتی در افتادم پیش از سقوط ، هوشیارم کن ...
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:29 توسط نسیم 20 |