تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خدايا ...

تو خود مي داني كه چه سخت است اگر كه

ماهي كوچك اسيرآب درياي بيكران باشد

خدايا ...

تو خود مي داني برای من كه هميشه دلم می خواسته 

با تو زندگي کنم اين سير تكراري روزگار كه نا خواسته

مرا به كام خود مي برد چه قدر ملال آور وخسته كننده است

خدايا ...

آخر چگونه مي توانم شكوه تو را در زيبايي گل بجويم

درحالي كه اين تكرار هميشگي اشتياق خوب ديدن را از من گرفته است

چگونه ميتوانم حمد و ثناي تو را از زبان چكاوكها بشنوم

در حالي اين تكرار اشتياق خوب شنيدن را از من سلب كرده است

 خدايا ...

مي ترسم كه اگر به همين منوال پيش رود ديگر شعله هاي

عشق تو در وجود من هر روز بي فروغ و بي فروغتر شود

تاجايي كه ديگر نه اشتياقي براي پرواز داشته باشم و نه اميدي به رهايي

پس اي خداي مهربان ...

مرا از اين تكرار ، از اين يكنواختي كه

همه ي روزهاي مرا فرا گرفته است رهايي ده ...

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:20 توسط نسیم 20 |


خداي من . . .

بارها شنيده ام كه نا اميدي از رحمتت كفر است

ايمان آوردم و از رحمتت نا اميد نشدم

پس حال بگو آيا مي شود باز هم

من را كه به رحمتت اميدوارم نبخشي و نيامرزي ؟

آيا مي شود باز هم به من از عذاب آن آتش

امان ندهي و پناهم ندهي ؟

مي دانم كه تو بزرگتر از آني كه من مي دانم

ياريم كن كه بي ياد تو گامي برندارم ... 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:24 توسط نسیم 20 |


RSS