تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خدای من . . .

در این تنهایی و سکوت شبانه ام باز هم تو تنها همدم منی

همدم تنهایی و حرفهای نگفته و ناگفته من

حضورت با تمامی سکوتش ، سرشار از آرامش و حرف است

برای منی که آمده ام تا در این سکوت و آرامش شبانه توشه ای از

صبر برای چند روز باقی مانده بردارم و با تو بگویم از

خرداد ماه و انتظار کشنده اش ...

از روزها و شبهایش  و از ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه هایی که

دیرتر از هر روز سپری می شوند ، با انتظاری متفاوت تر از همیشه

انتظاری که تنها به خاطر رسیدن یک روز و تنها

برای گفتن یک حرف به تنها کسی که دوستش دارم مرا بیقرار کرده

کسی که شاید هرگز نداند و نتواند لحظات سپری شده مرا درک کند

کسی که برای من نیست و با من نیست و نخواهد بود

کسی که روزی شنونده غمهایش بودم و شاهد خنده هایش

و حال برای بودن در شادیهایش هیچ گونه حقی ندارم

اما هنوز هم برای شادیهایش شاد می شوم و برای غمهایش غمگین

و امروز برای روز تولدش در انتظارم و بیقرار

این سومین سالگرد تولد اوست که من به تنهایی و بی او جشن میگیرم

و در تنهایی ام برای او و آرزوهایش دعا می کنم

برای او و سلامتیش نذر می کنم و آرزویم موفقیت اوست

و ای کاش صدایم را می شنید که می گویم

    " م..... تولدت پیشا پیش مبارک "

خدایا ...

او که در تنهاترین تنهایی ام ، تنهایم گذاشت

تو در تنهاترین تنهاییش ، تنهایش نگذار ...

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:12 توسط نسیم 20 |


خداوندا ...

 تو می دانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه سخت است و چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و

از احساس سرشار است

 خداوندا ...

تو می دانی که او را دوست می دارم

نگاهش می کنم از دور و از نزدیک

ولیکن او نگاهم را نمی خواند

خداوندا ...

تو می دانی در این دل

چه بلوایی است چه غوغایی است

ولی سرد است ، اصلا دل نیست ، بله سنگ است

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:34 توسط نسیم 20 |


RSS