خدای من . . . در این تنهایی و سکوت شبانه ام باز هم تو تنها همدم منی همدم تنهایی و حرفهای نگفته و ناگفته من حضورت با تمامی سکوتش ، سرشار از آرامش و حرف است برای منی که آمده ام تا در این سکوت و آرامش شبانه توشه ای از صبر برای چند روز باقی مانده بردارم و با تو بگویم از خرداد ماه و انتظار کشنده اش ... از روزها و شبهایش و از ساعت ها و دقیقه ها و ثانیه هایی که دیرتر از هر روز سپری می شوند ، با انتظاری متفاوت تر از همیشه انتظاری که تنها به خاطر رسیدن یک روز و تنها برای گفتن یک حرف به تنها کسی که دوستش دارم مرا بیقرار کرده کسی که شاید هرگز نداند و نتواند لحظات سپری شده مرا درک کند کسی که برای من نیست و با من نیست و نخواهد بود کسی که روزی شنونده غمهایش بودم و شاهد خنده هایش و حال برای بودن در شادیهایش هیچ گونه حقی ندارم اما هنوز هم برای شادیهایش شاد می شوم و برای غمهایش غمگین و امروز برای روز تولدش در انتظارم و بیقرار این سومین سالگرد تولد اوست که من به تنهایی و بی او جشن میگیرم و در تنهایی ام برای او و آرزوهایش دعا می کنم برای او و سلامتیش نذر می کنم و آرزویم موفقیت اوست و ای کاش صدایم را می شنید که می گویم " م..... تولدت پیشا پیش مبارک " خدایا ... او که در تنهاترین تنهایی ام ، تنهایم گذاشت تو در تنهاترین تنهاییش ، تنهایش نگذار ...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:12 توسط نسیم 20 |
خداوندا ... تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه سخت است و چه دشوار است چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است خداوندا ... تو می دانی که او را دوست می دارم نگاهش می کنم از دور و از نزدیک ولیکن او نگاهم را نمی خواند خداوندا ... تو می دانی در این دل چه بلوایی است چه غوغایی است ولی سرد است ، اصلا دل نیست ، بله سنگ است
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:34 توسط نسیم 20 |