تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خدايا . . .

امشب تو تنها شاهد من بودي ...

تو شاهد بودي اين مدت چقدر با خودم درگير بودم كه

چطور تولدش رو تبريك بگم ؟ حتي نگران بودم كه

كي تبريك بگم كه برنامه عزيزانش به هم نخوره ؟

حتي توي فكر اين بودم كه چي بگم براي تبريك تولدش ؟

تو شاهدي ، تو شاهدي اين مدت چي كشيدم تا به فردا برسم

تو شاهدي امشب چه اتفاقي افتاد

تو شاهدي ، تو شاهدي چطور دلم لرزيد

توشاهدي چطور دل شكسته من ، باز هم شكست

امشب مي خواستم فقط بيام و تولدش رو تبريك بگم

اما ببين حال و روزم رو ، ببين دل شكسته ام رو

خدايا . . .

تو مسئولي يا من ؟ ... من ميگم تو مسئولي

تو اگه آفريننده مني ، تو اگه دوستم داري

چرا گذاشتي بشم بازيچه دست بنده هات

چرا فقط نشستي و شكستن هر روزم رو مي بيني

تو كه مي دوني ، تو كه مي بيني ، ناتواني منو   

چرا فقط داري سكوت مي كني

كجاست عدالتت ؟؟؟

باشه باز هم صبر مي كنم اما بگو تا كي ؟

" م ... حقم اين نبود

حالا ديگه حق نداري از من انتظار بيشتري داشته باشي

خواستم بيام فقط بگم تولدت مبارك

اما چرا ، چرا ....

با همه اينها هنوز دوستت دارم  ، تولدت مبارك  

من گذشتم از آنچه تو با من كردي

تو هم بگذر از اين تنهاي تنها ... " 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 0:19 توسط نسیم 20 |


خدایا . . .

روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع

سر من وقت وداع

گوشه دیوار گریست ...

چیزی تا تولدش نمونده

" م.... تولدت پیشاپیش مبارک "

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 0:28 توسط نسیم 20 |


RSS