خدايا . . . امشب تو تنها شاهد من بودي ... تو شاهد بودي اين مدت چقدر با خودم درگير بودم كه چطور تولدش رو تبريك بگم ؟ حتي نگران بودم كه كي تبريك بگم كه برنامه عزيزانش به هم نخوره ؟ حتي توي فكر اين بودم كه چي بگم براي تبريك تولدش ؟ تو شاهدي ، تو شاهدي اين مدت چي كشيدم تا به فردا برسم تو شاهدي امشب چه اتفاقي افتاد تو شاهدي ، تو شاهدي چطور دلم لرزيد توشاهدي چطور دل شكسته من ، باز هم شكست امشب مي خواستم فقط بيام و تولدش رو تبريك بگم اما ببين حال و روزم رو ، ببين دل شكسته ام رو خدايا . . . تو مسئولي يا من ؟ ... من ميگم تو مسئولي تو اگه آفريننده مني ، تو اگه دوستم داري چرا گذاشتي بشم بازيچه دست بنده هات چرا فقط نشستي و شكستن هر روزم رو مي بيني تو كه مي دوني ، تو كه مي بيني ، ناتواني منو چرا فقط داري سكوت مي كني كجاست عدالتت ؟؟؟ باشه باز هم صبر مي كنم اما بگو تا كي ؟ " م ... حقم اين نبود حالا ديگه حق نداري از من انتظار بيشتري داشته باشي خواستم بيام فقط بگم تولدت مبارك اما چرا ، چرا .... با همه اينها هنوز دوستت دارم ، تولدت مبارك من گذشتم از آنچه تو با من كردي تو هم بگذر از اين تنهاي تنها ... "
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 0:19 توسط نسیم 20 |
خدایا . . .
روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست ... چیزی تا تولدش نمونده " م.... تولدت پیشاپیش مبارک "
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 0:28 توسط نسیم 20 |