خداوندا . . . مدد کن ، یاری ام کن در حیاتم کم ز این باشم بگیر این دست کوتاهم و زین دنیای فانی کوتهش کن من نمی خواهم دگر باشم اگر اوج محبّت ، کینه و اصل رفاقت ، خنجری باشد از پشت رفیقم باش و از هر سو که خواهی آن نثارم کن چه سود اینجا که من باشم ، ضیافت های خوبان مملو از بهتان و غیبت تهمت و زخم زبان بر جان ، همه پچ پچ کنان با نیش خندهاشان به سان تیر زهرآلود تبرک گشته از شیطان کنایه بهترین بوده ، لبان طعنه ، دیرینه لبان غیبت ، آلوده ، قشنگی در همین بوده عجب دشوار راهیست که این مخلوق پیموده خداوندا . . . نمی گویم دلم خرد و شکسته ، بل همی اندک ترک دارد و اما طاقت این کم ترک ها بر من کمتر نمی پاید خداوندا . . . فشاری بر ترک هایم بیاور ، بشکنم خردم کن و زین پس مرا ترمیم نمی باید چه گویم کین زبان قاصر ، لغت های قشنگ ، نادر خداوندا در این آخر ، روا کن حاجت ما را ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:36 توسط نسیم 20 |
خداوندا . . . اینک که خواست تو بر ماندن و بودن من است از تو می خواهم که اگر روزی تسلیم هوای نفس خویش شدم و بار دیگر توبۀ خویش را شکستم تو همچنان بار دیگر قلم بخشایش بر ناشایستگی های من فرو کشی و بار دیگر پوزش مرا بپذیری ...
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:31 توسط نسیم 20 |