تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خداوندا  . . .

مدد کن ، یاری ام کن در حیاتم کم ز این باشم

بگیر این دست کوتاهم و زین دنیای فانی کوتهش کن

من نمی خواهم دگر باشم

اگر اوج محبّت ، کینه و اصل رفاقت ، خنجری باشد

از پشت رفیقم باش و از هر سو که خواهی آن نثارم کن

چه سود اینجا که من باشم ، ضیافت های خوبان مملو از بهتان و غیبت

تهمت و زخم زبان بر جان ، همه پچ پچ کنان با نیش خندهاشان

به سان تیر زهرآلود تبرک گشته از شیطان

کنایه بهترین بوده ، لبان طعنه ، دیرینه

لبان غیبت ، آلوده ، قشنگی در همین بوده

عجب دشوار راهیست که این مخلوق پیموده

خداوندا . . .

نمی گویم دلم خرد و شکسته ، بل همی اندک ترک دارد

و اما طاقت این کم ترک ها بر من کمتر نمی پاید

خداوندا . . .

فشاری بر ترک هایم بیاور ، بشکنم

خردم کن و زین پس مرا ترمیم نمی باید

چه گویم کین زبان قاصر ، لغت های قشنگ ، نادر

خداوندا در این آخر ، روا کن حاجت ما را  ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:36 توسط نسیم 20 |


خداوندا . . .

اینک که خواست تو بر ماندن و بودن من است

از تو می خواهم که اگر روزی تسلیم هوای نفس خویش شدم

و بار دیگر توبۀ خویش را شکستم

تو همچنان بار دیگر قلم بخشایش بر ناشایستگی های من

فرو کشی و بار دیگر پوزش مرا بپذیری ...

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 23:31 توسط نسیم 20 |


RSS