خدایا . . . زمان همچنان بر مدار انتظار می چرخد و بدا به حال من که در این سیر چرخش بی قرار به عادت می چرخم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 21:9 توسط نسیم 20 |
خدایا . . .
کاش هنوز هم همانند دوران کودکی ام آرزوهایم کوچک می ماند بزرگ شده ام با آرزوهایی بزرگ آرزوهایی که خواست من تنها نیست خواست دیگران هم هست به همان نگاه و کلام معصومانه کودکی ام قسم به همان بزرگی و عظمت و بخشندگیت قسم به همان خلوت شبانه و اشکهای معصومانه چشمانم قسم راضی به رضا و خواست توام حتي اگر خواست و رضاي تو برخلاف آرزوها و خواسته هاي من باشد ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 0:42 توسط نسیم 20 |
خدایا . . . تومسؤلی !!! خداوندا . . . مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی کدامین دست جز دست تو غم ریزد به کام من ؟! به امید صفای تو ، به امید دوای تو عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم گر تو درد عاشقی را میکشیدی خداوندا . . . تو مسؤلي ، روا كن حاجتم را خسته ام ، درمانده ام ، مكن نااميدم زدرگاهت ...
چرا شد قرعۀ محنت بنام من که حتی نیم شبها اشک غم ریزم بپای تو
خدایا . . .
نمازعشق را آخر به خون دل وضو کردم
دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی
بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم
خدایا . . .
توهم زهر جدایی را به تلخی میچشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها میرسیدی
پشیمان میشدی از اینکه عشق را آفریدی
بگو هرگز سفر کردی ؟ سفر با چشم تر کردی ؟
کسی را بدرقه با اشک ، تو با خون جگر کردی؟
زشهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی ؟
گل امید ت را پرپر به خاک رهگذر کردی؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 1:40 توسط نسیم 20 |
خداوندا . . . از زندگي ما مراقبت کن زيرا زندگي يگانه راهي است که براي تجلي معجزه ي تو داريم باشد که زمين ، همچنان بذررا گندم کند و ما همچنان گندم را نان کنيم و اين ممکن است ، تنها اگر عشق بورزيم ، هرگز تنها نمانيم همراهي ات را همواره ارزاني ما کن و همراهي کن مردان و زناني را که شک دارند ، عمل مي کنند ، رويا مي بينند شيفته اند و زندگي مي کنند ، به گونه اي که انگار هر روزشان 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 23:50 توسط نسیم 20 |