خداوندا . . . در اين آغازين روزهاي پر بركت ماه رمضان بر من ببخشای و دردیوان عمل، لغزش های مرا نادیده انگار تو بهتر از من می دانی که چه کرده ام و چه گفته ام و آن چه را که گذشت روزگار از خاطرم بسترده و در پردۀ فراموشی پنهانش داشته است ، به حساب من مگذار . . . 
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 21:25 توسط نسیم 20 |
خدایا . . .
بو و عطر ماه رمضان رو خوب حس می کنم
یک ماه رمضان دیگه از راه رسید و حاجت من رو ندادی
خودت خوب می دونی توی چه وضعیت بدی هستم
خودت می دونی و از سکوت طولانیت تعجب می کنم
خیلی خسته ام ... درسته حرف همیشه منه اما
هر کی تفاوت این خستگی رو با خستگی های دیگه ی من ندونه
تنها تو می دونی ، آره تویی که فرق این خستگی رو می دونی و کمکم نمی کنی
صبرم داره تموم ميشه ، دارم به آخر خط ميرسم و تو دستم رو نميگيري
به حق اين ماه عزيز و پر بركتت ، كمكم كن
بيشتر از هر وقت تنهايي آزارم ميده ، ديگه نمي دونم با مشكلات چطور كنار بيام
چطور تحمل كنم ، چطور اين بار رو به دوش بكشم
وقتي جلوي چشمام تنها نفس زندگيم داره پر پر ميشه
كمكم كن ، نذار محتاج بنده هات بشم . . .

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 1:5 توسط نسیم 20 |
خداوندا . . . خــــداونــدا ... ببخش آن گـناهـانـم را که پـرده پاکـدامنی ها را می درد. خــــداونــدا ... ببخش آن گـناهانـم را که عـذاب و کـيـفر را فـرود می آورد. خــــداونــدا ... ببخش آن گـناهانـم را که نـعمـتها را دگـرگـون می سـازد. خــــداونــدا ... ببخش آن گـناهانـم را که مانع از اجـابـت دعـا می شود. خــــداونــدا ... ببخش آن گـناهانـم را که بـلا را نازل می کند. خــــداونــدا ... ببخش آن گـناهانـم را که اميد را قطع مي کند...
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 0:16 توسط نسیم 20 |