خدایا . . . این روزا سر خیلی ها داد زدم صدام بلند شد روی عزیزترین کسای زندگیم صدام رو روی نفس زندگیم بلند کردم توئی که فقط می دونی طاقت ناراحتیش رو ندارم توئی که فقط می دونی چی دارم می کشم از خودم بدم آمد از اینکه نتونستم مراقب رفتارم باشم از اینکه سر کسایی داد زدم که همه زندگی و دار و ندار من هستند نمی دونم چرا درکم نمی کنند !!! بار سنگینی روی دوش منه و داره ذره ذره خوردم می کنه نمی دونم تا کی می تونم تحمل کنم این روزا حتی گریه هم نکردم بغض بدجوری راه گلوم رو بسته از رفتارم پشیمونم و اگه تو کمکم نکنی نمی تونم تحمل کنم تا این روزها رو به آخر برسونم خیلی تنهام ... خیلی خسته ام کمکم کن نذار سختی این روزها باعث بشه دیگران رو از خودم برنجونم و ناراحتشون کنم کمکم کن ... 
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 23:31 توسط نسیم 20 |
خدايا … توخود می دانی که بدترين درد برای يک انسان دور ماندن ازحقيقت خويشتن و رهاشدن درگرداب فراموشی و سردرگمی است پس تو ای کردگار بی همتا ... مرا ياری کن که به حقيقت انسان بودن پی ببرم تا بتوانم روز به روز به تو که سر چشمه تمام حقيقت هايی ، نزديک و نزديکتر شوم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 23:49 توسط نسیم 20 |