پــــــروردگـارا . . . آيـا بـراسـتی تـو چنانی که مـرا به آتـش خـود عـذاب دهـی و حـال آنـکه به يـگانـگی تـو بـاور دارم و دلـم تـو را شـناخـته و زبـانـم به يـاد تـو گـويـا شــده و نـهادم به دوسـتی تـو پـيونــد خـورده و از روی راســتی و صـداقت به وجـود تـو اعـتـراف کـرده ام و مـقام پــــروردگـاری تـو را فـروتــنانــه ســتوده ام؟ [ ايـن گـمان ] چـه دور است! تـو بـزرگـتر از آنـی که دسـت پـرورده ات را به تـباهی کشـی يـا آن را که پـناه داده ای، آواره سـازی و يـا کـسی را که خـود سـرپـرستـی کـرده ای و بـدو مهـر ورزيـده ای بـه گـرفـتـاری و بـلا واگـذارش کـنی مـعـبودا و سـرورا و صــاحبـا . . . ای کـاش می دانـستـم که آيـا چـنـين اسـت که آتـش را بـر رخـساره هـايـی چـيره می ســازی که در بـرابـر بـزرگـی تــو به ســجده در آمــده انـد؟ و آيـا چـنين اســت که آتــش را بر زبـانــهايـی چــيره مـيکنـی که صــادقـانـه زبـان به يـکتــايـی تــو گـشوده انـد و سـتايـشـگرانـه ســپاس تــو گـفته انــد؟ و آيـا چـنين اسـت که آتـش را بـر دلـهايـی قـاهـر می سـازی که از روی يـقـين به خــــداونـدی تـو اعــتراف کرده انــد؟ و آيـا آتـش را بـر نـهاد هـايـی چــيره می کـنی که درباره تـــو به قــدری دانـايی به دســت آورده انـد که در پــيشگاهـت خـوار و خاکــسار شده اند؟
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 23:12 توسط نسیم 20 |