تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خدايا . . .

به خاطر سه چيز سپاسگزارم

دادنهايت ، ندادنهايت و گرفتنهايت

دادنهايت را نعمت

ندادنهايت را رحمت

و گرفتنهايت را حكمت مي دانم ...

" درگذشت پدربزرگ عزیز یکی از دوستانم رو هم به ایشون و خانواده محترمشون تسلیت میگم "

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 23:49 توسط نسیم 20 |


خدايا . . .

زندگي ام را آنگونه قرار ده كه دوست مي داري

و مرگم را چنانكه مي پسندي

با من آن كن كه قضاي توست

و بميران همان گونه كه رضاي توست

همه را تو خود برايم انتخاب كن

اما بگذار فقط يك چيز مطابق خواست من باشد

و آن هم تويي ...

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 23:23 توسط نسیم 20 |


خــــداونــدا . . .

هـمانـا مـن بـا يـاد تـو  به تـو نـزديـکی جـويـم

و به وسيـله تـو از درگـاهـت شـفاعـت خـواهـم

و به حـق بـخـشـندگـيـت از تـو درخواسـت می کـنم کـه

مـرا به خـودت نـزديـک کـنی و سـپاسـت را بر من ارزانـی داری

و يـاد خـود را در دلـم افـکـنی ...

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 1:32 توسط نسیم 20 |


الهی . . .

از گوناگونی نمودها و تحوّل دائمی پديده‌ها دانستم كه

می‌خواهی در هر چيز خود را به من بشناسانی

تا در هيچ چيزی نسبت به حضور تو جاهل نباشم...

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 1:19 توسط نسیم 20 |


رودها در جاری شدن و علفها در سبز شدن معنی پیدا میكنند

كوهها باقله ها و دریا ها با موجها معنی پیدا میكنند و انسان ها ؛

همه انسان ها با عشق فقط عشق و اما . . .

خدایا . . .

بر من رحم كن

بر من كه میدانم ناتوانم رحم كن

باشد كه خانه ای نداشته باشم

باشد كه لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد كه حتی دست و پایی نداشته باشم

اما نباشد . . . هرگز نباشد

كه در دلم عشق نباشد

هرگز نباشد . . .  

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 0:52 توسط نسیم 20 |


RSS