تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خدايا . . .

كی پنهان بوده‌ای تا آشكار نمودنت محتاج دليل باشد

و كی دور بوده‌ای تا آثار خلقتت موجب وصول به سوی تو باشد
معبودا . . .

چگونه نوميد گردم در حالی كه تو آرزوی منی؟

و چگونه سبك شمرده شوم با اينكه اتكالم بر توست؟

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 0:5 توسط نسیم 20 |


خدای من ...

سال ۸۸ رو برخلاف تمامی سالهای زندگیم

دور از تنها نفس زندگیم ( مادرم ) گذروندم

دور از همه چیز و همه کس سال جدید رو شروع کردم

تا شاید بتونم مرحمی برای از یاد بردن گذشته ها

و آغاز و شروعی تازه توی زندگیم پیدا کنم

اما باز هم به هر جا و هرکس و هر چیزی که نگاه می کنم

هیچ مرحمی و هیچ کمکی و هیچ امیدی در دلم جا باز نمی کنه  

جز تو که می دونم در هر شرایط و هر لحظه ای همراه و یاری دهنده منی

پس دست یاری و نگاه پر محبتت رو از من برندار

و من رو در همه حال و همه جا و همه وقت یاری کن

و به من اجازه نده لحظه ای از یاد و ذکر تو غافل بشم ...

بی گمان تو که آفریننده منی ، من و تمامی بنده هات رو فراموش نمی کنی

به من و تمامی بنده هات هم این لطف رو عطا کن

تا تو رو در هیچ لحظه ای از یاد نبریم

و شکرگذار تو و نعمت های بی شمار تو باشیم ...

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 23:37 توسط نسیم 20 |


RSS