خدایا . . . نعمت دادی ، احسان كردی ، زیبایی بخشیدی ، فضیلت دادی ولی تو همواره پرده پوشی كردی ، آری ... من آنم که به خود اعتماد کردم ، من آنم که به گناهانم برگشتم خدایا . . . همین من توبه كردم و به درگاهت برگشتهام می دانم كه با آغوش باز از من استقبال میكنی
روزی عنایت كردی ،توفیق دادی ، پناه دادی
حمایتم كردی و از گناهانم پرده پوشی كردی
اگر آنچه تواز من میدانی ، دیگران نیز می دانستند
هرگز به روی من نگاه نمی كردند و طردم مینمودند
من آنم که جهل ورزیدم ، من آنم که به سهو مبتلا شدم
چون هر چه باشد ، تو خدای منی ... 
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 0:31 توسط نسیم 20 |
الهی . . . در سر آب دارم ، در دل آتش به جان من دردیست که آن را درمان نیست دیده من بر چیزی آمد که وصف آن را زبان نیست تو یاریم کن تا نجات یابم از تمامی دردهایی که در دل دارم ...
در باطن ناز دارم ، در ظاهر خواهش
در دریایی نشستم که آن را کران نیست
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1:56 توسط نسیم 20 |