تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خداوندا . . .

خواهم امشب  باز با تو خلوت کنم 

از درون خود کمی صحبت کنم

از نواقص ها و رنجش های خود

از قضاوت ها و سنجش های خود

از غرور و حرص و آز و کینه ام

از صفا و عشق و مهر در سینه ام

از توقع های بی جای خودم

از حماقت های پیدای خودم

از تو باز خواهم که یاریم کنی

نقص هایم گیری و کاری کنی

ای خدا . . .

درد دلم را گوش کن

شعله های حسرتم خاموش کن  ...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:34 توسط نسیم 20 |


خداوندا . . .

به خاطر طولانی شدن زمان غیبت و بی خبر بودن ما از آن مولا

یقین را از ما سلب مکن و یاد او و انتظار کشیدن او

و ایمان بدو و قدرت یقین نسبت به ظهور او

و دعا کردن در حق او و درود فرستادن بر او را از ما مگیر ...

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:27 توسط نسیم 20 |


RSS