تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خدايا . . .

با غرق كردن من در ناز و نعمت

مرا به پرتگاه عذاب خويش مَكشان

و با بلايا (گرفتارى ‏ها) ادبم مكن 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:8 توسط نسیم 20 |


خدايا . . .

مرا به درگاه تو نيازي است که جز فضل تو جبران نکند

و آن نيازمندي را جز عطا و بخشش تو به توانگري مبدل نگرداند

پس در اين مقام رضاي خود را به ما عطا فرما

و دست نياز ما را از دامن غير خود کوتاه گردان

که تو بر هر چيز توانايي ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 23:30 توسط نسیم 20 |


ای شنواترین شنوندگان . . .

دعای ما را به اجابت برسان

و باقی مانده ی غیبت را به حرمت محمد و آل محمد (ع ) بر ما ببخش

و  صدای زیبای  ... انا بقیه الله ...  را در عالم طنین انداز  کن ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:5 توسط نسیم 20 |


خدايا . . .

ببين دستام رو به سمت تو دراز كردم

می خوام با قایقی سوار بر موج اشک دیدگانم به سمت تو بیام

می خوام بیام گدايي در خونه ي تو

چرا در رو به روم باز نميكني؟

تمام اميدم به توست ، خدايا اميدم رو نااميد نكن

از تو خوبم فقط يه خواهش دارم ، تنهام نذار ، فقط همين . . .

حتي يه لحظه هم تنهام نذار و نيازم رو به رحمت خودت برطرف كن

مهربون ترين مهربونا دستاي سردمو بگير ، تنهام نذار

بذار لحظه ای احساس تنهایی نکنم

بذار هر لحظه زمزمه گر نام و یاد تو باشم ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:1 توسط نسیم 20 |


RSS