تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خدایا . . .

اگر چنان زار بگريم که مژه هايم بريزد

و آنسان مويه و ناله کنم که بانگ من به خموشی گرايد

و برآستان جلالت بايستم که پاهايم متورم شود

و آنگونه قامت خم کنم (در رکوع شوم)

که استخوان هاي پشتم از جايش بيرون شود

و سر به سجده گذارم که ديدگانم از جاي بر آيد

و همه ي روزگار زندگي ام جز خاک نخورم

و تا واپسين روز جز آب خاکستر ننوشم

و همواره به ياد و ذکر تو گويا باشم که زبانم از سخن بازماند

و از خجالت تو چشم به آسمان نگردانم

باز شايسته ي آن نيستم که گناهي از گناهانم را بزدايي ...

( بخشی از مناجات امام سجاد )

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 22:26 توسط نسیم 20 |


RSS