خدایا . . . به من و تمامی بندگانت شـهامـت، قـدرت، اراده، آگاهی عـزمی راسـخ، صبـر، ایـمان و تاب تحمـل سخـتی ها را عطا کن تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم: خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 0:54 توسط نسیم 20 |
الهی . . . به که گویم ناگفته هایم را تا آرام شوم در دل بارها به مولایمان گفتیم کودکان دیروز ، امروز جوان شدند و جوانان دیروز ، امروز پیر و پیران دیروز ، امروز دیگر نیستند تا شاهد حضور سبزت و شاهد عدالت جهان گسترت باشند اما هنوز هم نیامدی می ترسم ، می ترسم این جمعه باز به پایان رسد و باز هم مولایمان ، آقایمان نیاید و چشمان ما در انتظار بماند تا جمعه ای دیگر از راه رسد بارالها . . . با تو گفتم ، از بی قراریم از انتظارم ناامید نیستم از انتظار اما انتظار دارم اگر از منتظران حقیقی مولایم نیستم جزء کوچکی از خادمین مولایم باشم که تنها یادآور عده ای باشم که مولایم خواهد آمد این جمعه اگر لحظه موعود نباشد ، جمعه ای دیگر لحظه پایان این انتظار خواهد بود ... " اللهم صل علی محمد و ال محمد و عج الفرجه "
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 15:11 توسط نسیم 20 |