تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خدایا . . .

فطر از فطرت است و فطرت ما را به اولین روز آفرینش بر می گرداند

آنگاه كه جبرییل را فرستادی، تا از خاك زمین مشتی برگیرد

و تو خمیره آدم را در بین طائف و مكه به 40 روز سرشتی
آفریدگارا . . .

تو مرا آفریدی تا نام های تو را یاد بگیرم

و تو را به هزار و یك نام مقدس فرا بخوانم و با یاد و نام تو

صدای عاشق تو را جاودان بر گنبد گیتی مكرر بدارم
مهربانا . . .

نیك می دانستی كه از خاك بودنم مرا از پرواز باز خواهد داشت

و از آنجا كه دوستم داشتی، رهایم نكردی

بهار رمضان را در چرخش ایام بر سر راهم قرار دادی

تا سر و تن، دل و جان و خویشتن خویش را در

بارش بارانهای رحمت تو، از هر چه آلودگی و سنگینی

و گرد و غبار بزداییم و طاهر شوم
پروردگارا . . .

تو مرا به مهمانی ات فرا خواندی تا در برابر نگاهت

در حضور باشكوه و مهربانت، در بارگاه معنوی ضیافت نورانی ات

دوباره به یاد فطرتم، خود خود خودم بیفتم

از وابستگی ها، دلبستگی ها، شبكه ركودآور روزمرگی ها، بگذرم

و روح تنها و دل پ‍‍ژمرده ام را، در آن اعماق بیابم

و با آیینه ای از زلال خوبی ها و پاكی ها به نماز فطر تو بیایم ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 14:59 توسط نسیم 20 |


خدایا . . .

تو را قسم به عاشقان بی نشانت

تو را قسم به دعای شبانه مجنونان درگاهت

تو را قسم به نیایش سبز سحرخیزانت

تو را قسم به نمازهای عاشقی

تو را قسم به اشکهای منتظرانت

تو را قسم به سجده های پی درپی دوستدارانت

تو را قسم به دلهای پاک و صاف مشتاقانت

تو را قسم به هرآنچه زیباست

تو را قسم به هرآنچه با عظمت تو روان است

تو را قسم به هرآنچه تو دوست میداری

مباد که تنهایمان گذاری

مباد که ما را از درگاهت برانی و به غیر واگذاری ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:54 توسط نسیم 20 |


خدايا . . .

آبروي مرا به توانگري نگه دار

و ارزش مرا به تنگدستي از بين مبر

که ناچار شوم از روزي خواران تو روزي خواهم

و از آفريدگان بدکارت مهرباني جويم

و به ستايش آن کس که به من ببخشايد گرفتار آيم

 و به بدگويي آن کس که به من کمک نکند ناچار شوم ...

( نهج البلاغه، خطبه 216 )

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:24 توسط نسیم 20 |


RSS