تبليغاتX
با تو از خود می گویم ...

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خداوندا . . .

بگذار خود را معرفي كنم

من مخلوق خالق يكتا و مملوك مالك بي همتا و عبد معبودم هستم

كه از بندگي تنها نام آن را به دوش مي‌كشد

من همان مرزوق روزي دهنده بخشنده و كريمي هستم

كه نمك مي خورد و نمكدان مي شكند

من سائلي هستم كه دست نياز به سوي

خداوند رحمان و رحيم دراز كرده

و ضعيفي هستم كه به خانه قوي‌ترين آمده است

اي عزيز . . .

تو حكيمي و سزاوار نيست كه من ذليل را رها كني

تو غافري و من خطاكار

پس جز خانه تو به كدامين سو بايد بروم ؟

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 16:3 توسط نسیم 20 |


RSS