تبليغاتX
با تو از خود می گویم ... -

با تو از خود می گویم ...

از شب و این درد پنهان خسته ام !!!

خدایا . . .

باز هم نگاهم به تقویم افتاد

ماه هایی که پشت سر هم گذشت

و امروز 11 تیر ماه 88 روز تولد منه

روز پایان یک سال از عمرم و روز آغازی دوباره

دارم یک سال از عمرم رو مرور می کنم

نمی خوام از بدی هاش بگم و از اون لحظات چیزی رو مرور کنم

هر چند تصویر و خاطرات لحظه به لحظه این یک سال

توی ذهنم ناخودآگاه مرور میشه

قصد دارم لحظه های تلخش رو به خوبی تعبیر کنم

و لحظه های خوش این یک سال رو به سعادت تفسیر کنم

آره من خوشبختم و سعادتمند با تمام سختی های گذشته

خوشبختم به خاطر تنهایی هایی که با یاد و ذکر تو به آرومی برام گذشت

اون لحظه هایی که یاد تو آرامش دهنده دقایق سخت زندگیم بود

خوشبختم به خاطر نعمتهایی که تو به من دادی

خوشبختم به خاطر حس حضورت توی لحظه به لحظه ی زندگیم

دیگه از این بیشتر چی می تونم بخوام

من تو رو دارم و این بزرگترین نعمت زندگیه منه

این بزگترین هدیه تو به منه

خدایا . . .

ببخش و بیامرز خطاهای دونسته و ندونسته من رو

و باز هم این اجازه رو به من نده

که لحظه ای از یادت غافل بشم

مطمئنا اون لحظه ای که بی یاد تو بگذره

برای من سخت ترین و دردناکترین لحظه است ...

" تولدم مبارک ؟!!! "

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:0 توسط نسیم 20 |


RSS