خداوندا . . .
کاش پاييـــــز
گناهانم فرا رســـد...
خدایا . . .
پاییز امسال هم، مثل سالهای قبل
داره به پایان خودش میرسه
مثل تمام پاییزهایی که گذروندم
با یک سری تفاوت که برای خیلی ها سخت تر گذشت
کنار همه اون تفاوتها، نبودن و از دست دادن دو نفری که
یکی تا حدودی شناخته شده تر بود و یکی گمنام
به تمام اون سختی ها انگار باری رو اضافه کرد
با این وجود روزها به سرعت داره سپری میشه
تکراری، تلخ و ... برای من با مرور گذشته ها
گذشته هایی که دلم برای تکرار بعضی روزهاش خیلی تنگ شده
و برای بعضی روزهاش دنبال راهی واسه فراموش کردنم...
جایی خونده بودم هر چقدر بزرگتر میشیم
گذر زمان رو سریعتر حس می کنیم
چون لحظات خاطره انگیز، کمتر و کمتر میشه...
برای من این سرعت گذر زمان از سالها پیش شروع شده
اما اعتراف می کنم امسال بیشتر حسش کردم
و البته باید هزاران هزار مرتبه شکرگذار باشم که
دردهایی بوده و هست که منو به دل کندن از دنیا و آدمهاش
بیشتر از قبل وادار کنه، دردهایی که گفتن و نوشتن ازش
هیچ وقت نمی تونه ذره ای دردش رو برام کم یا فراموش کنه
پس الحمدلله برای همه ی لحظه هایی که
با یاد تو و ذکر تو گذشت
حتی اگه به خاطر خودم بود نه تو
و فقط از روی بی پناهی و بی کسی و تنهایی بود...
باز هم "الحمدلله رب العالمین"...

سکوت یعنی " فرو رفتن در خود "