خدایا . . .

 

کمک کن مثال گل رشد نمایم نه علف هرز

 

که در عمر کوتاهش اثری ست باقی نه فانی

 

و یادم هم می ماند که تو گل چینی نه علف چین...

 

خدایا . . .

 

نمی دونم چرا اینقدر سخت شده نوشتن برام

 

شاید کم آوردن وقت هم یکی از اصلی ترین دلایلم باشه

 

اما می دونم اگه قرار بر نوشتن باشه

 

خیلی حرفهای گفته و نگفته دارم که باید بنویسم

 

هرچند خیلی هاش رو باید نگفته رها کنم و بگذرم از ثبتش

 

با این وجود فقط می دونم که

 

باید بنویسم تا یادم بمونه کجای دنیای خودم هستم

 

دنیایی که برای حضورم به یاد ندارم اراده ی من دخیل بوده باشه

 

با این حال چاره ای جز گذروندنش ندارم

 

دیر یا زود سفره دنیایی برای من هم مثل خیلی های دیگه بسته میشه

 

و من هنوز نمی دونم کجای این راه قرار گرفتم

 

هر جایی که قرار گرفتم تو بی نهایت کنارم بودی

 

و من بی نهایت دور... اونقدر دور که فقط تو می دونی و من!!!

 

که برای شکر این بی نهایت بودن هات

 

زبانم هیچ وقت همراهی نکرده

 

با این همه الحمدلله رب العالمین...