خدایا . . .
آنقدر خرابم که
هیچ مرهمی آرامم نمی کند
مرا در آغوش خود بگیر
دلم آرامشی خدایی می خواهد...
خدایا . . .
میدونی که روزها و لحظه هام چطور میگذره
این روزها اینقدر از بندههات دروغ شنیدم که
نمیدونم تا کی میتونم تحمل کنم؟!
انگار سکوت، متانت و حیا و حرمت و احترامی که
براشون قائل بودم، زیادی گستاخشون کرده
از درون فریاد میزنم و از بیرون تبسم وصبری رو
نشون میدم که برای خودم قابل درک نیست!!!
شاید خواست تو برام این باشه
که این روزها و لحظه ها رو هم بگذرونم و درک کنم
اما حواست به شکستنم هست
به بغض های پنهانیم...
کجا قراره به همه نشون بدی بی پشت و پناه نیستم؟!
کجا قراره به همه نشون بدی کنارمی و حواست به من هست؟!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴ ساعت 21:3 توسط n@sim20
|
سکوت یعنی " فرو رفتن در خود "