خداي من . . .

 

نه آن قدر پاکم که کمکم کني

 

و نه آن قدر بدم که رهايم کني

 

ميان اين دو گمم

 

هم خود را و هم تو را آزار مي دهم

 

هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آني باشم که تو خواستي

 

و هرگز دوست ندارم آني باشم که تو رهايم کني

 

ادرکنی یا الله... ادرکنی

 

خدایا . . .

 

نمی دونم دوباره توی روزهای سخت زندگی هستم

 

یا خودم دارم همه چیز رو برای خودم سخت میکنم؟!

 

هر چی هست بعد از یک سال بیکاری و دوری از محل کار

 

نمی دونم امروز واقعا چی می خوام اون هم

 

توی جامعه و محیط هایی که وجدان کاری زیرپا گذاشته میشه

 

امنیت محیط کار بستگی به خودت و همراهی خودت با دیگران داره

 

و اکثر کارفرماها روی آراستگی یک خانم برای جلب توجه و جذب دیگران

 

بیشتر از توانایی، کارکرد، وظیفه و وجدان کاری تمرکز کردن!!!

 

اونقدر بی حیایی و بی پروا بودن یک خانم توی اولویت قرار گرفته

 

که دیگه وحشت دارم وارد کاری بشم که شناختی از آدمهاش ندارم

 

خیلی گلایه ها رو نمیشه اینجا نوشت و وصف کرد

 

فقط می دونم که من نمی تونم همرنگ این جماعت بشم

 

هرچند کاری که یاد دارم و برگشتن به کار رو دوست دارم

 

و هنوز نیاز به کار کردن برای تحقق برنامه های آینده ام مهمه

 

اما مدتی هست به خودم میگم به چه قیمتی؟ اصلا ارزشش رو داره؟

 

وقتی به آینده فکر می کنم

 

به خودم میگم اصلا هستم که به فکرش باشم؟

 

هرچند برای چه کسی کار کنم رو تا حدودی برای خودم حل کردم

 

اما مدتهاست که چیزی برای دل بستن و دلبستگی به دنیا ندارم

 

مدتهاست که برای نبودن و روزهای نبودن نگرانم

 

تا بودنی که سقف مشخص و معینی نداره...

 

پس خدایا . . .

 

مثل همیشه اون چیزی رو که

 

به صلاح و مصلحت دنیا و آخرت من می دونی

 

و من هنوز از اون ناآگاهم، برام مهیا کن...

 

آمین یا رب العالمین